سلف سرویس
ندا رضویپور
- دوره
- ۱۳۸۸
- مکان
- گالری طراحان آزاد، تهران
معرفی کوتاه پروژه
«سلف سرویس» چیدمانی مشارکتی درباره خشونت روزمره بود. ندا رضویپور مجموعهای از فرشهای دستباف ایرانی دست دوم که از نقاط مختلف ایران انتخاب شدهبودند را روی زمین گالری پهن کرد و بازدیدکنندگان را دعوت میکرد تا قسمتی از فرش را که دوست دارند انتخاب کنند، آن را برش دهند و با خود ببرند. اما قبل از خروج، از شرکتکنندگان خواسته شد تا قطعات انتخاب شده خود را در یک پاکت با نقل قول چاپ شده بر رویش قرار دهند که هر کدام با نقل قولی از جمهوری افلاطون برچسبگذاری شده بود.
زمینه و بستر اجرا
کار در ماههای پس از راهپیماییها و نخستین درگیریهای خیابانی پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ شکل گرفت؛ روزهایی که خشونت به زبانِ هرروزهی شهر بدل شده بود. رضویپور قصد داشت بهجای آنکه تصویری از آن خشونت بسازد، موقعیتی بسازد که در آن هر کس میبایست، در زمان میان دعوت تا یک بُرش، درباره نسبتِ خود را با خشونتی که در روزمره در جریان داشت تامل و یا گفتوگو کند.
ایده اولیه کار برای اجرا در فضای عمومی شهری بوجود آمدهبود. هنرمند قصد داشت چیدمان را در میدان سلماس، درست روبروی گالری، اجرا کند و رهگذران عادی را به مواجهه با کار دعوت کند. شرایطِ اواخر ۱۳۸۸ این را ناممکن کرد، و همین انتخاب ناگزیر بود که ترکیبِ حاضران را رقم زد: بیشترْ آدمهای حوزهی هنر، و در کنارشان شماری همسایه و رهگذر که خبرِ کار را شنیده بودند. با این همه، فضای بستهی گالری امکان مواجهه مستقیم هنرمند با تک تک بازدیدکنندگان را فراهم کرد و در طولِ روز، جمعیت و تنشی که با آن بالا میگرفت، در همان فضای بسته و نسبتا امن روی هم انباشته میشد.
شکلهای مشارکت و فرآیند اجرا
هنرمند برای اجرا چند تخته قالیِ دستبافِ لاکی خرید که همگی دستدوم بودند؛ دستدومبودن برایش مهم بود، چون این قالیها از خانههای مردم آمده بودند. قالیها کف فضای گالری پهن شدند و از پایین نورپردازیشان کرد، به نحوی که در ساعتهای نخست فضا شباهتی به شبستانی پر قالی داشت. در کنار قالیها قیچی و کاتر گذاشت و پاکتهایی کاغذی که یکرو به فارسی و یکرو به انگلیسی چاپ شده بودند. روی پاکتها تکهای از متن افلاطون آمده بود، دربارهی لئونتیوس (Leontius) که از میدانِ جنگ بازمیگردد، به انبوهی از اجساد برمیخورد، میکوشد نگاه نکند اما میلِ دیدن بر او چیره میشود و سرانجام به چشمانِ خود فریاد میزند که از آن تصویر سیر شوند. به گفتهی رضویپور، این متن بیآنکه صریح باشد به خشونت و به کششِ توأمانِ انسان به دیدن و به شرکتکردن اشاره داشت. پوسترِ کار نیز، تنها یک قیچی با قطرهای خون را نشان میداد و برخلافِ آگهیهای معمول هیچ توضیحی به همراه نداشت.
هنرمند مشارکت را نه با فراخوان که با میزبانی طراحی کرده بود. رضویپور خودش، به سراغِ تکتکِ بازدیدکنندهها میرفت و کار را با آرامش توضیح میداد، به لحنی که نه دستوری بود و نه شوخی سه قاعده کار را برای بازدیدکنندگان توضیح میداد: نمیشد یک قالیِ کامل را با خود ببرد؛ باید فقط تکهای از آن بریده میشد. تکهی بریده باید در پاکتِ آماده گذاشته میشد. و پاکت را نمیشد خالی برد؛ برای بردنِ پاکت باید کنشِ بریدن انجام میشد.
مخاطبان واکنشهای گوناگون داشتند. بعضی میبریدند، بعضی گپ میزدند، بعضی گوشهای مینشستند و فقط تماشا میکردند، و بعضی بحث و دعوا میکردند. نخستین کسی که برید هنرمند نبود؛ زنی مسن بود که برای کاری دیگر به گالری آمده بود و گفت از بچگی با خود فکر میکرده چرا قالی باید زیرِ پا باشد و نه روی دیوار، و بعد شروع کرد به بریدنِ تکهای بزرگ که کارِ دشواری بود. زنی با روسریِ گلگلی مدتی دراز و با حوصله گلِ قالی را میبرید. یکی که معمار بود حاشیهی قالی را برید و دربارهی اهمیتِ حاشیه صحبت کرد. بعضی بهجای بریدنِ نقشِ موجود، خودشان نقشی تازه در قالی درمیآوردند. جایی سه زنِ جوان کنار هم نشستند و همزمان بریدند، در ترکیبی که به گفتهی او به نشستنِ قالیبافان میمانست. بریدنِ قالیها اصلا آسان نبود و برای هر تکه باید وقت و نیرو گذاشته میشد.
اجرا برای یک روز و به مدت چهار ساعت برنامه ریزی شده بود که ساعتها و سپس روزی دیگر به آن افزوده شد، چون بازدیدکنندهها به یکدیگر خبر میدادند و جمعیت پیوسته به گالری میآمد. آنگاه تکهها به خانههای مردم راه یافتند و همانجا، به روایتِ هنرمند، به گفتوگو ادامه دادند: تکهای که جمعهشب به خانه برده و به مهمان نشان داده میشد، بهانهای میشد برای بازگفتن اتفاقی که در فضای گالری افتاد و بحث بر چرایی آنچه رخ داده بود. بعضی بعدها خواستند تکهشان را بازگردانند، و بعضی نوشتند که پشیماناند.
«سلف سرویس» بعدها بیرون از ایران نیز اجرا شد، در نمایشگاهی گروهی در گوتنبرگ سوئد (۱۳۹۰) و در حیاطِ Cité Internationale des Arts در پاریس (۱۳۹۱)، و آنجا با عنوانِ «سلف سرویس / Souvenirs» ارائه شد؛ واژهای که همزمان یادگاری، سوغات و خاطره را در خود داشت. گرچه کار مشخصا برای فضای سال ۱۳۸۸ طراحی شده بود، اما در سالهای بعد و در خارج از ایران، از خلالِ ارزشِ شناختهشدهی قالیِ ایرانی، مخاطبان همچنان با کار درگیر میشدند و بعضی به همان تندی واکنش نشان میدادند.
انگیزهها و پرسشها
انگیزهی این کار برای ندا از فضای همان روزها میآمد. در گفتوگوهای خودمانیِ میان هنرمندان، صحبت بیشتر از خشونتِ «آنها» بود؛ اما او در خیابان دیده بود که خشونت از سمتِ مردم هم هست، و به این فکر افتاده بود که هرکس در موقعیتش قرار بگیرد میتواند خشن باشد.
برای من شوکآور این بود که میدیدم هر آدمی پاش برسه میتونه آدم خشن باشه و میتونه حتی به خشونت فیزیکی برسه، حالا کلامی یا هرچی، و فکر کردم که اصلاً نمیتونم در این مورد کار نکنم.
از دلِ همین فکر به خشونتِ روزمره رسید؛ خشونتِ ریز و کوچکی که حرفی از آن زده نمیشود اما نشانهای از خشونتی بزرگتر است. رسیدن به قالی هم برای او چند ریشه داشت. سالها پیش، قالیِ بهجامانده از مادرش را بهناچار قیچی کرده بودند، و تصویرِ بریدهشدنِ چیزی چنین صمیمی و باارزش برایش با زخم و خشونت گره خورده بود.
پرسشِ او در این کار متوجهِ همین میل بود: میلِ انسان به دیدن و به مشارکت، حتی در چیزی که خشونت است؛ همان اشارهای که متنِ افلاطون روی پاکتها داشت. بسترِ گستردهتر، فضای سیاسی و سانسورِ همان سالها بود. در جریانِ اجرا این پرسش هم پیش آمد که آیا چنین کاری خودْ تشویق به خشونت است. با اینهمه، به گفتهی خودش کارِ او به قصد انجام کارِ سیاسیِ نبود؛ بیشتر میخواست یک اتفاقِ اجتماعی-سیاسی را برای مخاطبانی که لزوماً دغدغهی سیاسی نداشتند، در زندگیِ روزمرهشان باز کند. از همین رو قصد اولیهاش اجرای کار در فضای شهری و در مشارکت با رهگذر خیابان بود، که امکان پذیر نشد.
محدودیتها و راهبردها
بخشی از واکنشها به کار، آن را «تشویق به خشونت» خواند و برخی پس از آن دیگر با ندا حرف نزدند. پاسخِ او این بود که کار داورانه نبوده و او کسی را به کاری وانمیداشته، تنها آدمها را در موقعیت قرار میداده تا خودشان تصمیم بگیرند.
اما محدودیت اصلی، اجرای کار در فضای عمومی در آن سال بود. در چنین وضعیتی گردهمآمدنِ چند نفر با قیچی و کاتر در فضای عمومی و گرفتن مجوز عملاً ناممکن مینمود. به همین دلیل هنرمند به داخل فضای گالری روی آورد.
پس از اجرا، تکههای بریدهشده به خانههای مردم رفت و همین باعث شد ماجرا در شهر دهانبهدهان بپیچد. لیلی گلستان پس از شنیدن درباره کار گفتوگویی با هنرمند به قصد انتشار مقاله انجام داد. این گفتوگو بعدتر به کتابی به اسم «تیغ و تار و پود» با همکاریِ نشرِ نظر انجامید؛ اما انتشارِ آن از سوی وزارتِ ارشاد بهسببِ ارجاعهایی که متن به رویدادهای همان سال داشت ممنوع شد. پس از جلسهای در ارشاد و حدود شش سال بعد، کتاب بدون تغییر در نشر ثالث منتشر شد.
گالری
همکاران / حامیان
طراحیِ پوستر و گرافیکِ کار با فرهاد فزونی بود. مستندنگاریِ اجرا را عرفان ارفع بر عهده داشت که در لحظه عکاسی میکرد؛ در جریانِ اجرا چند دستیار نیز حاضر بودند. گالری طراحان آزاد با در اختیار گذاشتنِ فضا و پخشِ خبر از کار حمایت کردند؛ کار بودجهی تولید نداشت و با هزینهی شخصیِ خودِ هنرمند پیش رفت.
منابع بیشتر
نسرین طباطبایی، «سلفسرویس، اجرا در ایران»، مجلهی صفحه، شماره ۸، ۱۳۹۰.
علی اتحاد، «سلفسرویس»، هنر فردا، شماره ۱، تهران، ۱۳۸۸.
روایتِ روزیتا شرفجهان از سلفسرویس.
کتاب تیغ و تار و پود، گفتوگوی لیلی گلستان و ندا رضویپور، نشر ثالث، تهران.
سحر آزاد، «بریدنِ فرش، مرزِ دوگانهی لذت و انزجار».
فیلمی کوتاه از رونماییِ کتاب تیغ و تار و پود.
گفتوگو با ندا رضویپور پیرامون فعالیتهایش در فضای عمومی، در جریان.
گفتوگوی روزنامهی شرق با ندا رضویپور.
“Neda Razavipour: Reflections on Art, Memory, and Public Space”, BBC Persian, Tamasha (interview, English subtitles).
Ali Ettehad, “A review on Neda Razavipour’s installation-performance at Azad Gallery”, Art Tomorrow, Vol. I, Spring 2010.
Morad Montazami in conversation with Neda Razavipour (in French with English subtitles).
Fereshte S. Moosavi Jafari, Studying Curatorial-Abilities: Environmenting, Improvising, Inhabiting States of Affairs (PhD thesis).
درباره هنرمند
ندا رضویپور (م. ۱۳۴۷، تهران) هنرمند بینارشتهای و بینارسانهای است. او دانشآموختهی هنرهای تجسّمی از دانشگاه پاریس ۱ پانتِئون-سوربون، و طراحی فضا/صحنه از مدرسه عالی هنرهای تزئینی (پاریس) است. این هنرمند اوّلین بار در نمایشگاه هنرهای مفهومی (۱۳۸۰) در موزهی هنرهای معاصر تهران آثار خود را ارائه داد و تاکنون در رسانههای مختلفی همچون اینستالیشن، طراحی، عکاسی، ویدیو، و پرفرمنس کار کرده است. آثار وی تاکنون در هشت نمایشگاه انفرادی، و دهها نمایش گروهی بینالمللی ارائه شدهاند.
این مدخل بر اساس مستندات پروژه و گفتوگو با هنرمند، نوشته و با همکاری هنرمند ویرایش شده است.