خوانش
تاک.سی گالری پروژهای است که از سال 1398 آغاز و تا امروز ادامه دارد: تاکسیای که به گالری متحرکی تبدیل شده و میشود در آن دربارهی هنر حرف زد (تاک) و اثر هنری دید (سی). هنرمند/راننده در مراحل ابتدایی پروژه شروع به طراحی روی اسکناسهایی میکندکه از مسافرین کرایه میگرفته است و کمکم این طراحی روی اسکناسهای مختلف، به طراحی و نقاشی روی اسکناسهای هزار تومانی تبدیل میشود، اسکناسی که نقش پشت آن (کوه دماوند) با دغدغههای زیستمحیطی و مناظر روستای پدری نقاش قرابت دارد.
مسافر تا زمان رسیدن به مقصد _به قول هنرمند_ «محکوم به دیدن آثاری است که جامعهی هنری سنگ ارزشمند بودنشان را به سینه میزند». حال اگر کمی کنجکاو یا علاقمند باشد شروع به پرسیدن میکند و این آغاز گفتگویی میشود که هنرمند بهدنبالش است، گفتگویی بیواسطه با طیف گستردهای از مخاطبان با سن، طبقه، باورها و عقاید متنوع و در مکانها و زمانهای مختلف. بازدیدکنندگان آثار تجسمی، یا بهاصطلاح گالریگردها، معمولاً متعلق به طبقهی خاصی از جامعه _طبقهی متوسط شهری_ هستند و مردم«عادی» از دایرهی مخاطبان هنر بیرون میمانند. البته خود گالریها هم تمایل یا ادعایی خلاف این ندارند و بعضاً اذعان میکنند که هنر، مخصوصاً هنر تجسمی، امری نخبهگراست. هنرمندان زیادی در رد هنر نخبهگرا دست به کنش هنرمندانه زده و سعی کردهاند بهانحاء مختلف تولید و نمایش اثر هنری را به فضای عمومی و بستر زندگی روزمره منتقل کنند. البته گالری هم فضایی تماماً خصوصی نیست، چرا که درش به روی عموم باز است. اما این درِ باز الزامی برای دربرگیرندگی ایجاد نمیکند. گویی طبق قانونی نانوشته ورود به دنیای مقدس و وهمآلود هنر، آن هم از طریق دروازههای اصلیاش، یعنی همان گالریها و موزهها، نیاز به یادگیری آداب مخصوصی دارد که اگر بلدشان نباشیم احساس طردشدگی خواهیمکرد. همهمان داستانهای خندهداری از رفتار نامتعارف برخی آدمها در چنین مکانهایی شنیدهایم، رفتارهایی مثل خوردن تکهای از یک چیدمان به جای خوراکی در موزه! اساساً اتمسفری که مکانی همچون «وایت کیوب» گرد اثر هنری بهوجود میآورد مانع از آن میشود که به خود اجازه بدهیم سؤالی سطحی یا احمقانه را که احیاناً به ذهنمان رسیده طرح کنیم. در تاک.سی گالری، اما، سنگینی آن مکان فرهیخته و نگاه آدمهای شیکپوشی، که گاهی به نظر میرسد به رویدادی مرتبط با فشن آمدهاند تا تماشای آثار هنری، آدمها را معذب و دستپاچه نمیکند. در تاکسی مسافران دریافت و ادراکی عمیق از اثر هنری به کسی بدهکار نیستند، چرا که فقط میخواهند به مقصدشان برسند و قصدی برای تماشای هنر نداشتهاند. از طرفی حرف زدن با یک رانندهی تاکسی که از قضا نقاشی هم میکند و متواضعانه مشتاق گفتن و شنیدن است خیلی راحتتر به نظر میرسد.
«شما رانندهاید یا نقاش؟»، «چرا اسکناس هزاری؟»، «این منظره کجاست؟»، «کارهایتان که شبیه هماند، چرا قیمتشان با هم فرق دارد؟»...
در خلال این مکالمات ساده و صمیمی، مخاطب/مسافر احتمالاً به دنیای مفاهیم و روابطی نزدیک میشود که هنرمند در اثرش ساخته است. این جنبهی آموزشی که برای اکثر مخاطب/مسافران تازگی دارد در کنار توجهات فرمی و مفهومی در کار معمری حائز اهمیت است. اسکناسهای هزار تومانی که در تورم سرسامآور اقتصادی فاقد ارزش شدهاند حالا دوباره به چرخهی اقتصاد هنر بازمیگردند تا با مسافران همراه و از تاک.سی گالری خارج شوند. قیمت آثار در این گالری طوری تعیین شده است تا برای مخاطب «عام» قابلپرداخت باشد.
صحبت در اینجا بیاعتبار کردن فعالیت گالریها، یا ارزشگذاری این یا آن شیوهی انتخاب نیست. شماری از هنرمندان بودهاند که بیرون از گالریها کارشان را تولید یا ارائه کردهاند، اما بعدها گزارش یا آرشیو مستندات آن را در گالری نیز نمایش دادهاند، مانند نمایشگاهی که از پروژهی مورد بحثمان، تاک.سی گالری، در گالری سیس برگزار شد. مسئله آن است که به امکانهای متعدد و گستردهتری برای صورتبندی امور از طریق هنر بیندیشیم، امکانهایی رهاییبخشی که در راستای ارزشهایی متفاوت از هژمونی جریان مسلط گشودگی ایجاد کنند.