داب
نوید قویدل, گروه تئاتر ققنوس
- دوره
- ۱۳۹۸
- مکان
- تهران — کافه جس؛ گالری داربست
معرفی کوتاه پروژه
«داب» (به معنای عادت، رسم یا خوی) اجرایی تعاملی در حوزهٔ تئاتر بود که طی شش ماه توسط گروه تئاتر جوانان «ققنوس»، متشکل از دانشآموزان دبیرستانی و دانشجویان سال نخست دانشگاه در بازهٔ سنی پانزده تا بیست سال، شکل گرفت. این اثر از دلِ تمرینهای هفتگی، بداههپردازی و گفتوگو پدید آمد و در بستر جشنوارهٔ غیررقابتی «صداهای نو» توسعه یافت؛ جشنوارهای که گروههای شرکتکننده را برای همکاری و تبادل مستمر با یکدیگر همراه میکرد. نمایش روایت شش جوان را دنبال میکرد که از طریق یک مسابقهٔ استعدادیابی برای ساخت اثری جمعی گرد هم آمدهاند، اما همکاری آنان زیر فشار رقابت بهتدریج دچار فروپاشی میشود. در لحظهای بحرانی، درست پیش از گسست نهایی، یکی از اجراکنندگان روایت را متوقف میکند، رو به مخاطبان میایستد و از آنان دعوت میکند تا برای یافتن راهی مشترک مداخله کنند. از آن نقطه به بعد، مرز میان اجرا و فرآیند عامدانه گشوده میماند و مخاطب به مشارکتکنندهای در شکلگیری اثر تبدیل میشود.
زمینه و بستر اجرا
«داب» در سه نوع فضای متفاوت شکل گرفت و اجرا شد. تمرینهای هفتگی سه تا چهار ساعته در یک پلاتوی اجارهای آغاز شد، اما محدودیتهای مالی بهسرعت بخشی از فعالیتها را به فضای باز و آمفیتئاتر روباز پارک لاله منتقل کرد. هنگامی که اثر برای مواجهه با مخاطب آماده شد، گروه آگاهانه تصمیم گرفت نخستین اجرای خود را در فضای گالری جشنواره ارائه نکند. اجرای اولیه در «کافه جس»، کافهای کوچک در مرکز تهران، برگزار شد؛ فضایی که هم نقش بستری آزمایشی را ایفا میکرد و هم امکان مواجههای نزدیکتر با مخاطب را فراهم میساخت. ارائهٔ نهایی در گالری داربست و در قالب برنامهٔ رسمی جشنوارهٔ «صداهای نو» انجام شد.
این دو فضا کیفیتهای متفاوتی از مواجهه و مشارکت را ایجاد کردند و گروه بعدها اجرای کافه را موفقتر ارزیابی کرد. در آنجا فاصلهٔ فیزیکی و نمادین میان اجراکننده و تماشاگر کمتر بود و مخاطبان آسانتر وارد فرآیند اجرا میشدند. در هر دو مکان، صحنهای دایرهایشکل مورد استفاده قرار گرفت؛ اجراکنندگان در مرکز و مخاطبان در حلقهای پیرامون آنان قرار میگرفتند. این چیدمان مرز میان صحنه و جایگاه تماشاگر را کاهش میداد و هر یک از حاضران را در معرض دید دیگران قرار میداد؛ امری که خود بخشی از رویکرد پروژه به شکلگیری یک جمع برای «بلند فکر کردن» بود.
شکلهای مشارکت و فرآیند اجرا
مشارکت در «داب» در دو سطح طراحی شده بود: درون گروه و درون اجرا. در سطح درونگروهی، اثر از طریق درامِ فرایندمحور، بدون نمایشنامهای از پیش نوشتهشده و بدون ساختار کارگردانی سلسلهمراتبی شکل گرفت. اعضا از طریق بازی، بداههپردازی و گفتوگو، موضوعها و صحنهها را پیشنهاد، بازبینی و توسعه میدادند. همچنین تبادل نظر با گروهی که در جشنواره با «ققنوس» همراه شده بود، یعنی «گروه ۸۴»، به محتوا و فرم در حال شکلگیری بازخورد میداد.
در سطح اجرا، مخاطب از دو طریق وارد اثر میشد. در چهل دقیقهٔ نخست، لحظههای کوتاه تعاملی در روایت گنجانده شده بود: اجراکنندگان از مخاطبان برای خرید لوازم هنری شخصیتها کمک میخواستند، از برخی تماشاگران دعوت میکردند در مسابقهای نمایشی شرکت کنند و پرسشهایی مستقیم از حاضران میپرسیدند. این لحظهها بهمثابه تمرینهایی تدریجی عمل میکردند و مخاطب را برای مداخلهٔ اصلی آماده میساختند.
پس از حدود چهل دقیقه، یکی از اجراکنندگان روایت را متوقف میکرد و از مخاطبان میخواست برای یافتن راههایی تازه در مواجهه با فروپاشی همکاری شخصیتها مداخله کنند. تماشاگران میتوانستند جای هر یک از شخصیتها قرار گیرند و صحنه را به شکلی دیگر اجرا کنند یا بدون ورود به صحنه، پیشنهاد، اعتراض یا راهحلی احتمالی ارائه دهند. داوطلبانه بودن مشارکت اصلی بنیادین بود و دامنهٔ آن از بیان یک جمله تا اجرای کامل یک موقعیت نمایشی را دربر میگرفت.
بازیگران در ابتدا نگران بودند که هیچکس مداخله نکند و صحنه سرد و بیروح شود، اما در عمل افراد بسیاری مشارکت کردند و دیدگاههای خود را دربارهٔ کار گروهی، رقابت و شرایط تداوم همکاری بیان کردند. نقش نوید قویدل نیز در طول فرایند تغییر یافت. او ابتدا با آموزش تمرینهای تئاتری و مبانی بازیگری کار را آغاز کرد، اما بهتدریج به سمت تسهیلگری حرکت کرد و در پایان، نقش خود را بیشتر شبیه به کیوریتور یا ساماندهندهٔ مواد تولیدشده توسط گروه میدانست تا کارگردان به معنای متعارف آن.
انگیزهها و پرسشهای پروژه
«داب» نخستین تجربهٔ جدی نوید قویدل بهعنوان هنرمند، مربی و تسهیلگر فرایندهای خلاقانه بود و همزمان با پژوهش کارشناسی ارشد او دربارهٔ تئاتر شورایی و نظامهای تربیت بازیگر شکل گرفت. این پروژه تا اندازهای تلاشی برای آزمودن عملی ایدههایی بود که در پژوهش او مطرح میشد. گروه با اصلی کار میکرد که قویدل در آغاز هر تمرین تکرار میکرد: «هر تمرین یک اجراست و هر اجرا یک تمرین.» بر اساس این رویکرد، فرایند مشارکتیِ تولید تئاتر میتوانست بهمثابه جهانی کوچک و آزمایشگاهی عمل کند؛ فضایی امن که در آن شیوههای دیگری از باهمبودن قابل تجربه و تمرین باشد.
پرسشهای قویدل درطول مسیر پروژه را میتوان چنین صورتبندی کرد:
چگونه نوجوانان و جوانانی که در ساختارهای رقابتی و سلسلهمراتبی رشد میکنند، میتوانند از طریق هنر زبان مشترک و تجربهٔ مشارکت را بیاموزند؟ قرار دادن مخاطب در جایگاه همگفتوگو، بهجای مخاطبی که باید صرفاً تحسین یا تأیید کند، چه معنایی دارد؟
تصمیم به فاصله گرفتن از صحنهٔ پروسنیوم تنها انتخابی اجرایی نبود، بلکه وجهی انتقادی نیز داشت. اعضای گروه معتقد بودند جامعهای که روابط آن در خانه، مدرسه و شهر بر اساس الگوهای از بالا به پایین شکل میگیرد، به تئاتری نیاز دارد که بهجای ارائهٔ پاسخهای قطعی، امکان طرح پرسش و مداخله را فراهم کند. آنان خواهان اثری انتقادی و پرسشگر بودند که از موضع دانای کل سخن نگوید و از ارائهٔ پیامهای اخلاقی یا راهحلهای از پیش تعیینشده پرهیز کند. تئاتر شورایی آگوستو بوال الگویی برای طراحی این دعوت به مشارکت فراهم میکرد. گروه ققنوس تکنیکهای کلاسیک این سنت را بهطور کامل بازتولید نکرد، بلکه اصل بنیادین آن، یعنی امکان تغییر صحنه توسط مخاطب، را وام گرفت.
این پروژه در بستر جشنوارهٔ غیررقابتی «صداهای نو» برای جوانان پانزده تا بیستوپنج ساله شکل گرفت؛ جشنوارهای که از روشهای نوئل گریگ در تبادل هنری بینفرهنگی بهره میبرد. هر گروه با گروهی دیگر همراه میشد و موظف بود مراحل مختلف گفتوگو و تبادل را طی کند. گروه ققنوس در این فرایند با «گروه ۸۴» همراه بود و همین ساختار تبادلی به اندازهٔ محتوای اثر بر شکلگیری آن تأثیر گذاشت.
محدودیتها و راهبردها
زمان یکی از مهمترین محدودیتهای پروژه بود. حجم تکالیف مدرسه و دانشگاه امکان برگزاری تمرینهای فشرده را از گروه میگرفت و ریتم کار به جلسات هفتگی سه تا چهار ساعته محدود میشد. در دورهٔ امتحانات خردادماه نیز تمرینها تقریباً متوقف میشد.
بستر غیررسمی جشنواره و اجرای کافه تا حدی پروژه را از نظارت مستقیم نهادهای رسمی دور نگه داشت، هرچند اشکال دیگری از فشار همچنان وجود داشت. صحنههایی که شامل اجرای رپ توسط یکی از زنان گروه یا بخشهایی از رقص بود، مرزهای ریسکپذیری گروه را مشخص میکرد، حتی اگر اعضا در آن زمان این وضعیت را بهصراحت سانسور تلقی نمیکردند.
با این حال، مهمترین چالشها درون خود گروه رخ داد. گروه فعالیت خود را با هفت زن و سه مرد جوان آغاز کرد. دو نفر از زنان در ماه نخست، به دلیل فشارهای خانوادگی و تنشهای درونگروهی، گروه را ترک کردند. در ادامه، پنج زن باقیمانده از سه مرد گروه خواستند که از پروژه کنار بروند، زیرا احساس میکردند میزان تعهد آنان نابرابر است و حضورشان امنیت روانی گروه را تهدید میکند. با این حال، در هفتههای پایانی از یک بازیگر مرد برای ایفای نقشی مکمل دعوت شد.
پاسخ گروه به این دشواریها، بازگرداندن تعارض به درون خود روش بود. شعار رایج «نمایش باید ادامه یابد» به «اجراکننده باید ادامه یابد» تبدیل شد؛ بدین معنا که رفاه، امنیت و یادگیری اعضای گروه بر موفقیت محصول نهایی اولویت داشت. بهجای پنهان کردن تنشها و شکنندگی همکاری، گروه آنها را به موضوع اصلی اثر تبدیل کرد و فروپاشی یک پروژهٔ جمعی را بر صحنه آورد و از مخاطبان خواست در جستوجوی راهی برای ادامهٔ آن مشارکت کنند.
گالری
همکاران / حامیان
«داب» توسط گروه تئاتر ققنوس، به سرپرستی و تسهیلگری نوید قویدل، با نویسندگی صبا معمار و با حضور مهسا محمداصغری، یاسمین اردبیلی، نیکا سیدی، آوا فقیهی، هلیا میرشکار و فرشید رشیدی شکل گرفت. این اثر در بستر جشنوارهٔ تئاتر «صداهای نو» به کیوریتوری علیاکبر علیزاد تولید شد و گروه ققنوس در آن با «گروه ۸۴» همراه بود. اجرای اولیه به میزبانی کافه جس و ارائهٔ نهایی در گالری داربست برگزار شد.
پروژه بدون بودجهٔ خارجی شکل گرفت. هزینهٔ اجارهٔ پلاتوی تمرین بهطور مساوی میان اعضای گروه تقسیم شد و خانوادههای آنان، از نگاه اعضای گروه، مهمترین حامیان پروژه بودند. طراحی صحنه و وسایل اجرا متناسب با امکانات واقعی گروه انتخاب شد و لباسهای اجراکنندگان از پوشاک شخصی آنان تأمین شد. درآمد حاصل از فروش بلیت در کافه میان کافه و گروه تقسیم شد و سهم گروه نیز بهصورت مساوی میان اعضا توزیع گردید.
خوانش
نوشتهها درباره پروژه
ضبط ویدئویی کامل اجرای داب، آرشیو یوتیوب.
درباره هنرمند
نوید قویدل هنرمند، تسهیلگر و طراح فرایندهای مشارکتی ساکن رشت است و مدرک کارشناسی ارشد فلسفهٔ هنر را از دانشگاه هنر تهران دریافت کرده است. فعالیت او در نقطهٔ تلاقی تئاتر، آموزش هنر، مستند و ساخت جمعی مبتنی بر گفتوگو قرار دارد و اغلب با نوجوانان و گروههای بهحاشیهراندهشده کار میکند. او در پروژههای مختلف، پرفورمنس، بداههپردازی، روایت، نوشتن جمعی، آرشیو و کار میدانی را در کنار یکدیگر قرار میدهد تا تجربهٔ زیسته، حافظه، تعارض و مشارکت را به مادهٔ هنری تبدیل کند. تمرکز او بیش از محصول نهایی، بر فرایندهایی است که از طریق آنها میتوان رابطهٔ میان هنر، آموزش، نهادها و زندگی اجتماعی را مورد پرسش قرار داد.
گروه تئاتر ققنوس مجموعهای از نوجوانان و جوانان بود که از اسفند ۱۳۹۷ تا شهریور ۱۳۹۸ فعالیت داشت. بیشتر اعضا در کلاسهای تئاتر فرهنگسرای ارسباران با یکدیگر آشنا شده بودند و حدود یک سال پیش از شکلگیری رسمی گروه بهطور مشترک تمرین میکردند. فعالیت آنان بر پایهٔ تمرین گروهی، بداههپردازی، گفتوگو و ساخت جمعی استوار بود و با این اصل پیش میرفت که «تئاتر تمرینی برای زندگی است». «داب» گستردهترین پروژهٔ این گروه بود؛ اثری که بدون نمایشنامهای از پیش نوشتهشده و از طریق تمرین، تبادل، آزمونوخطا و مواجهه با تنشهای درونی گروه شکل گرفت.
این مدخل بر اساس روایت هنرمند و مطالب همراه پروژه تهیه شده است.