پرش به محتوا
مکعب‌های سفید

مکعب‌های سفید

فاطمه فضایل اردکانی

دوره
۲۸ آبان تا ۲ آذر ۱۳۹۷
مکان
یزد
برچسب‌های مضمونی
فضای عمومی و شهریفضای نهادی و گالریمداخلهبدن، جنسیت و مراقبتمیراث و مکان

معرفی کوتاه پروژه

«مکعب‌های سفید» یک چیدمان مکان‌محور بود که طی چهار شب بر روی پشت‌بام‌های به‌هم‌متصل بافت تاریخی یزد اجرا شد. پانزده پشه‌بند سفید — که از همسایه‌ها قرض گرفته شده بودند — در فضاهایی نصب شدند که تا یک نسل پیش، خانواده‌ها شب‌های تابستان را در آن‌ها می‌خوابیدند، نماز می‌خواندند و دور هم جمع می‌شدند. این اثر، شیئی را که روزگاری زیرساخت زندگی روزمره در این منطقه بود دوباره فعال کرد و این پرسش را مطرح کرد که امروز چه نوع موقعیتی را می‌تواند در خود جای دهد.

چیدمان چیزی ساخت که هنرمند از آن به‌عنوان «یک موقعیت» یاد می‌کند: یک فضای خصوصی که در درون یک فضای جمعی قرار گرفته است. بازدیدکنندگان وارد پشه‌بندها می‌شدند تا نماز بخوانند، استراحت کنند، حرف بزنند، یک فضای صمیمی را تجربه کنند، به گفت‌وگو بپردازند یا صرفاً توقف کنند. خود پشه‌بندها — نیمه‌شفاف، تقریباً خصوصی اما هرگز کاملاً بسته — این ابهام را دست‌نخورده نگه می‌داشتند.

زمینه و بستر اجرا

پشت‌بام‌های متصل محله‌های قدیمی یزد، نه‌تنها یک ویژگی معماری، بلکه ثبت یک سبک زندگی هستند. در طول تابستان، خانواده‌ها روی بام‌ها در پشه‌بندهایی می‌خوابیدند که آن‌ها را از حشرات و گرمای شبانه در امان نگه می‌داشت و درعین‌حال، امکان حفظ حریم خصوصی را در درون افقی گشوده و مشترک فراهم می‌کرد. بام‌ها یک قلمرو اجتماعی پیوسته بودند: قابل‌مشاهده برای هر کسی که از ساختمان مجاور به بالا نگاه می‌کرد، اما در نحوهٔ سکونتشان نرم و ناگفته باقی می‌ماندند.

این چیدمان به دعوت هشتمین سالانهٔ هنر معاصر ایران (پرسبوک): «بازبافت» (کیوریتور: ندا درزی، همکار کیوریتور: نگار فرجیانی)، و با حمایت انجمن هنرهای تجسمی یزد شکل گرفت. انتخاب پشت‌بام‌ها به‌جای گالری برای این اثر بخشی جدایی‌ناپذیر از آن بود: پرسشی که هنرمند مطرح می‌کرد، قابل‌انتقال به جای دیگری نبود. این مکان هم رسانه و هم بستر اثر بود.

شکل‌های مشارکت و فرآیند اجرا

هنرمند از پیش تعیین نکرد که مردم چگونه باید با اثر درگیر شوند. پشه‌بندها نصب شدند و بازدیدکنندگان در طول چهار شب از راه رسیدند و به‌فراخور حال‌وهوا و نیاز خودشان از آن‌ها استفاده کردند.

من عمداً از پیش تعیین نکردم که مردم دقیقاً چگونه باید با اثر تعامل کنند. ازاین‌رو شاهد بودم که هرکس بنا به نیاز شخصی‌اش از فضا استفاده می‌کرد؛ از نماز خواندن تا گفت‌وگوهای دوستانه و حتی تجربیات صمیمانه.

— فاطمه فضایل اردکانی

یک نفر به درون یکی از پشه‌بندها می‌رفت تا نماز بخواند. گروهی از دوستان در پشه‌بندی دیگر دور هم جمع می‌شدند تا استراحت کنند و حرف بزنند. زوجی یک لحظهٔ صمیمانه (یک بوسه) را به اشتراک گذاشتند و بعدتر آن را برای هنرمند توصیف کردند. توریست‌ها و دیگر هنرمندان به‌آرامی وارد می‌شدند تا مدتی بنشینند. هر بار ورود به یک پشه‌بند، به تعریفی کوچک از این مفهوم بدل می‌شد که تنها بودن در یک فضای عمومی، یا باهم‌بودن در یک فضای خصوصی چه معنایی دارد.

هنرمند بعدها شرایطی را که نحوهٔ مشارکت در این کار را شکل دادند، این‌گونه بیان کرد:

اول، احیای یک خاطرهٔ مشترک از طریق عنصری آشنا مثل پشه‌بند. این عنصر قدیمی خود یک رسانهٔ ارتباطی بود که بی‌نیاز از کلام، مردم را به گفت‌وگو و یادآوری خاطرات مشترک دعوت می‌کرد. دوم، ایجاد یک فضای چندعملکردی که به مخاطب آزادی عمل می‌داد... سوم، محو کردن مرز میان فضای خصوصی و عمومی که در معماری بومی یزد نیز وجود داشت... چهارم، درگیر کردن جامعه در ساخت اثر از همان ابتدا. وقتی من پشه‌بندها را از همسایه‌ها قرض گرفتم، ناخواسته آن‌ها را در فرایند ساخت اثر شریک کردم. این کار، اثر را از انحصار هنرمند خارج کرد و آن را به یک پروژهٔ جمعی تبدیل نمود. و در نهایت، ایجاد یک گفت‌وگوی مستقیم با بافت شهری که پروژه را از فضای گالری جدا می‌کند... من به‌جای ساخت یک شیء صرفاً بصری، یک «موقعیت» ساختم که مردم در آن نقش فعال داشتند. هنر در این پروژه یک کالا نبود، بلکه بستری برای تجربهٔ مشترک بود.

— فاطمه فضایل اردکانی

عمل قرض‌گرفتن، خود یک انتخاب ساختاری بود. درخواست پشه‌بند از همسایه‌ها به این معنا بود که کار به‌عنوان زنجیره‌ای کوچک از کسب اجازه‌ها، گفت‌وگوها و قدردانی‌ها آغاز شده است؛ مدت‌ها پیش از آنکه هیچ بازدیدکننده‌ای از راه برسد.

انگیزه‌ها و پرسش‌ها

این چیدمان با اتکا به سادگی فرم و وزن فرهنگی متریال، مجموعه‌ای از پرسش‌ها را مطرح می‌کرد:

برای هنرمند، فاصله گرفتن از گالری‌هایی که در درون اقتصاد هنر فعالیت می‌کنند — و جست‌وجوی شکل‌های دیگری از ارتباط با مخاطب و مشارکت اجتماعی — نیز بخشی از انگیزهٔ این پروژه بود.

چگونه می‌توان از دل یک عنصر روزمره، امکانی برای مشارکت، گفت‌وگو و مواجهه با شهر خلق کرد؟ مرزهای خصوصی و عمومی چگونه در زندگی شهری جابه‌جا می‌شوند؟ آیا می‌توان با احضار یک عنصر آشنا، حافظهٔ جمعی را فعال کرد؟ مشارکت، زمانی که از پیش تجویز نشده باشد، چگونه رخ می‌دهد؟

محدودیت‌ها و راهبردها

از آنجا که پروژه بودجه‌ای برای تولید نداشت، هنرمند نمی‌توانست پانزده پشه‌بند را از نو بسازد یا سفارش دهد. در عوض، او وارد گفت‌وگو با همسایه‌ها و ساکنان محلی شد تا پشه‌بندهایشان را قرض بگیرد. خود قرض‌گرفتن بخشی از اثر شد — او در درخواست پشه‌بندها، هم‌زمان گفت‌وگویی را دربارهٔ بازگشت این شیء درحال‌ناپدیدشدن به چرخهٔ استفاده (دست‌کم در طول مدت چیدمان) باز می‌کرد.

تنش دیگری پیرامون یک تصویر شکل گرفت. درون یکی از پشه‌بندها، زوجی یکدیگر را بوسیده بودند؛ از این لحظه عکسی گرفته شد و این عکس پس از آنکه توسط هنرمند و دیگر هنرمندان مرتبط با پروژه در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته شد، چرخید. اندکی بعد، یکی از اعضای تیم پرسبوک درخواست کرد که این تصویر حذف شود و دیگر در هیچ پلتفرمی منتشر نگردد. بعدها همان عکس در یک کتاب به چاپ رسید، اما به درخواست هنرمند، بدون اشارهٔ مستقیم به نام «پرسبوک» و در یک فرمت اصلاح‌شده منتشر شد، تا هم اثر حفظ شود و هم از برخوردهای بعدی جلوگیری گردد.

گالری

منابع مالی / حامیان

«مکعب‌های سفید» با همکاری «بازبافت»، هشتمین سالانهٔ هنر معاصر ایران پرسبوک (کیوریتور: ندا درزی، همکار کیوریتور: نگار فرجیانی) و با حمایت انجمن هنرهای تجسمی یزد اجرا شد.

این پروژه با هزینهٔ شخصی هنرمند انجام گرفت؛ پشه‌بندها به‌جای خریداری، امانت گرفته شدند. «پرسبوک» هزینه‌های اقامت و خوراک هنرمند را در طول دورهٔ جشنواره تقبل کرد. هیچ‌گونه بودجهٔ تولیدی از سوی منابع نهادی تأمین نشد.

خوانش

مکعب‌های سفیدوحید زبرجدی

منابع بیشتر

Rayhaneh Mirjahani, “Retexture: Traces of Tradition and Contemporary Concerns”, Konesh.

Pamela Karimi, Alternative Iran: Contemporary Art and Critical Spatial Practice.

درباره هنرمند

فاطمه فضایل اردکانی هنرمندی است که میان تهران و اردکان زندگی و کار می‌کند. این رفت‌وآمد مداوم میان دو فضای متمایز، نگاه او را به مفهوم فضا و زمان شکل داده است. او مرزهای میان دنیای شخصی و پرسش‌های جمعی را به عرصهٔ اصلی کار هنری خود بدل کرده و پروژه‌هایی تعریف می‌کند که نه در استودیو، بلکه در بستر زندگی واقعی و فضاهای بینابینی متولد می‌شوند.

او در آثارش از متریال‌های آشنا و دارای بار فرهنگی بهره می‌گیرد. برای او، ترکیب این متریال‌ها صرفاً یک رسانهٔ هنری نیست، بلکه واسطه‌ای برای ایجاد گفت‌وگو با تاریخ و جامعه است. در کارهای او، مخاطب تنها تماشاگر نیست، بلکه شریکی فعال در ساخت معناست. فضایل اردکانی با ساخت موقعیت‌هایی که مخاطب در آن‌ها نقش فعال ایفا می‌کند — از طریق ورود به فضا، لمس کردن و حتی چشیدن بخشی از اثر هنری — بر اهمیت این مشارکت مستقیم و بی‌واسطه تأکید می‌ورزد. هر پروژه برای او پاسخی است به این پرسش که چگونه می‌توان هم زندگی کرد و هم انتقادی اندیشید در جهانی پر از تضاد. کار او یک جست‌وجوی مداوم است؛ نه برای ارائهٔ پاسخ‌های قطعی، بلکه برای طرح پرسش‌هایی بهتر و معنادارتر.

اینستاگرام: fatemeh.fazayel@ وب‌سایت: www.fatemehfazayel.com

این مدخل بر اساس گفت‌وگو با فاطمه فضایل اردکانی تهیه و با همکاری هنرمند ویرایش شده است.